روزنامه‌نگار عاشقی که به مولن‌روژ می‌رود/ حواریون باز هم به مسیح خیانت می‌کنند


خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ و هنر: “نام همه مصلوبان عیسی است” عنوان جدیدترین کاری است که این روزها گروه تئاتر پوشه در حال تمرین آن هستند؛ نمایشی به نویسندگی و کارگردانی ایوب آقاخانی که برای اولین بار خودش در کاری که آن را کارگردانی می کند، بازی هم می‌کند.


وی که آخرین کارش نمایش “رویاهای رام نشده” بوده است حالا با “نام همه مصلوبان عیسی است” به تماشاخانه ایرانشهر آمده است. این نمایش همچنان که از نامش بر می‌آید نوعی تطابق داستانی با زندگی عیسی مسیح (ع) البته به لحاظ حواریونی که اطراف او را گرفته اند و همچنین پایانی که برای او رقم می‌خورد، دارد.


نمایش “نام همه مصلوبان عیسی است” روایت زندگی عاشقانه یک روزنامه‌نگار است که در فضای ملتهب سیاسی دهه 20 رقم می‌خورد. روزنامه‌نگاری که عاشق سینماست و اگرچه پیامبر و مسیح نیست اما باورها و اصولی دارد که همین‌ها او را در حد یک پیامبر از اطرافیانش جدا می‌کند و کارگردان با کدهایی که از داستان مسیح ارائه می‌کند سعی در این تطابق دارد.



برای تهیه گزارش پشت‌صحنه از تمرین نمایش “نام همه مصلوبان عیسی است” به ایرانشهر می‌رویم. عوامل نمایش در سالن شماره یک هستند. بعضی از بازیگران آمده‌اند و بقیه هم کم کم می‌رسند. دکور نمایش هنوز چیده نشده و روی صحنه دکور نمایشی که قرار است شب اجرا داشته بشود، دیده می‌شود. نبود سالن مجزا برای تمرین یکی از همان معضلات همیشگی است.


مرجان شیرمحمدی در نقش مریم مجد نقش اول بازیگر زن را که عاشق ناصری همان روزنامه‌نگار قصه است، در این کار بر عهده دارد. مریم مجد یادآور یکی از یاران عیسی به نام مریم مجدلیه است که بر پایه داستان انجیل، زنی بسیار زیبا بوده‌است. روزی اهل شهر به دنبال وی می‌افتند تا وی را سنگسار کنند. او می‌گریزد تا به عیسی می‌رسد. عیسی داستان را جویا می شود و آنان می‌گویند که ما می‌خواهیم او را برای گناهانش سنگسار کنیم. عیسی می‌گوید بسیار خوب چنین کنید ولی اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد. این سخن عیسی آنها را شرمنده و پراکنده کرد و جان مریم مجدلیه را نجات داد. از آن پس این زن از یاران نزدیک عیسی شد.


خود شیرمحمدی اما تاکید و توجه چندانی به شخصیت تاریخی مریم مجدلیه ندارد. او می‌گوید: فقط به شخصیتی که در متن است فکر کردم. زنی که خوشنام نیست ولی عاشق‌پیشه است. این زن درگیر یک عشق معصومانه می شود و از طرفی گذشته خود را هم نمی‌تواند انکار کند.



در تمرین نمایش نیز در صحنه ای که دوستان ناصری قرار است لب به اعتراف بگشایند او سومین نفری است که از ناصری حرف می‌زند و دیالوگ‌هایش را این چنین آغاز می‌کند: اولین بار تو سینما مولن روژ دیدمش. همین سینمای بغل. رفته بودم “عشق عجیب مارتا ایورز” را ببینم. آخه من عاشق باربارا استانویک هستم. اون بازی می کرد. فیلمشو دوست نداشتم اما استانویک عین همیشه معرکه بود. خلاصه اونجا دیدمش. محجوب و لاغر بود و چشاش برق داشت. عین گربه تو تاریکی چشاشو می دیدی. اصلا همین چشاش بود که ….


مرجان شیر محمدی بیشتر به عنوان بازیگر سینما شناخته شده اما در حوزه های مختلفی مثل نقاشی، طراحی لباس و حتی نویسندگی وارد شده است. شاید این اولین باری است که او را روی صحنه تئاتر می‌بینیم. خودش اما از سال های 75 و 76 می گوید که تئاتر را به صورت دانشجویی تجربه کرده، متن می نوشته، کارگردانی و بازیگری می کرده و شاگرد سمندریان بوده است. با این حال بازیگری تئاتر را بهتر و جذاب تر از سینما می داند و می‌گوید: در تئاتر به عنوان یک بازیگر هر روز چیزهای جدیدی را تجربه می کنید اما در سینما این اتفاق رخ نخواهد داد وقتی پلان یا سکانسی گرفته می شود دیگر تمام شده است. در تئاتر اما نقش تکرار می شود و این تکرار به گونه ایست که هر روز چیزهای عجیبی را در خود کشف می کنید که قبلا نمی دانسته اید.


وی درباره چگونگی ورودش به نمایش “نام همه مصلوبان عیسی است” می‌گوید: دوست داشتم تئاتر کار کنم و مترصد فرصتی بودم اما پیشنهادها آنقدر ترغیب‌کننده نبود که بخواهم وارد این گود شوم. تا اینکه ایوب آقاخانی این نمایش را به من پیشنهاد داد. حس و برداشت اولم این بود که متن گرمی است و این تجربه برایم جذاب بود.


بازیگر فیلم “مرسدس” سینمای حال حاضر را ناامیدکننده می نامد و با قاطعیت شرایط تئاتر را بهتر از سینما بیان می‌کند: سینمای فعلی در وضعیتی نیست که اشتیاق آدم را برانگیزد. من تماشاگر حرفه ای تئاترم و 80 درصد تئاترهای روی صحنه را پیگیری می کنم. زمانی در مطلبی خواندم که بازیگران هالیوود هر از گاهی برای بازی به برادوی می روند و هدف از این را احیا کردن خود می نامند و من حالا می فهمم که منظور از این گفته چه بوده و تئاتر با بازیگرش چه می کند.



همسر بهروز افخمی درباره اینکه بازی در تئاتر را ادامه خواهد داد یا خیر؟ پاسخ می‌دهد: قطعا، اگر پیشنهادهای خوبی داشته باشم. و درباره ویژگی‌های کار با کارگردانی که خودش هم بازی می‌کند معتقد است: بازیگر در وهله اول دوست دارد کارگردان بیرون گود بایستد و او را نگاه کند و لحظه به لحظه اصلاحش کند. در این کار بازیگرهای مورد نظر آقاخانی درگیر بودند بنابراین خودش مجبور شد نقش ناصری را بازی کند. البته او کارگردان باهوشی است و در عین اینکه توجهش به بازی خودش است و بازی من و دیگر بازیگران را هم روتوش می‌کند.


تمرین نمایش ساعت 2 شروع می شود؛ زمانیکه همه عوامل کنار هم جمع شده‌اند. بازیگران با لباس‌های خود بازی می‌کنند. ایوب آقاخانی به همه توصیه می کند که در حد امکان در نمایش اگر نیاز به کمک داشتند بازی را ادامه دهند و منتظر نشوند و ریتم کار را نیندازند.


حالا نمایش شروع می شود در اولین صحنه نمایش یكی از بازیگران را می بینی كه صندلی را از گوشه سن برداشته جلوی صحنه، روبروی مخاطبان می نشیند و شروع به اعتراف می كند: نمی‌دونم واسه چی می پرسین و کی هستین. این روزها درست نمیشه تشخیص داد کی حق داره بپرسه کی نه.حرف یک کلمه اینور اونور می زنی می چسبوننت به یه تیره و دسته ای. بیا و جمعش کن. اسمم “فردوس”. من دوستش بودم. با این وضعیت بهتره بگم من دوستش هستم. تو این نجاری کار می کرد. عاشق سینما بود ولش می کردی تو مولن روژ داشت فیلم می دید.


نمایش با صحنه‌هایی از فیلم شروع می‌شود و ما در تمرین تنها صدای این فیلم‌ها را می‌شنویم ….


نمایش با فلاش بک‌های دائم به اعتراف‌های اطرافیان ناصری؛ یعنی نقش اول نمایش و داستان خود او شکل می گیرد. داستان ناصری در یک نجاری کنار سینمای مولن روژ اتفاق می افتد. ناصری روزنامه نگاری است که در “مرد امروز” می نویسد. روزنامه معروفی که در سال 1321 به نام محمد مسعود امتیازش صادر شد. روزنامه ای انتقادی اجتماعی که مدیر مسئول آن زبان تلخی برای انتقاد داشت و همین امر باعث شد که مدت‌ها روزنامه‌ وی توقیف شود و مورد پیگرد قانونی قرار گیرد. از طرف دیگر ناصری روزنامه نگار، عاشق فیلم های کلاسیک 1940 است.



 نقش ناصری را خود ایوب آقاخانی بازی می کند. این قسمتی از دیالوگ های وی در نمایشنامه است: “زندگی خیلی تلخه مخصوصا این روزها. با این حال به نظر من زیباست. خیلی زیبا، بهار، تابستون، کشتزارها، درختا، انگور، خورشید، سبزه زار، زمستون، سفیدی، آدم‌ها… آره آدم‌ها….همه چی زیباست. این روزها کدره. همه چی کدره …ولی هیچی جلوی زیبایی شونو نمی تونه بگیره. دنیای بدون خط کشی و اسلحه دنیای بهتریه. با خط کشی و اسلحه هم معلومه یه چیزی اون ته هنوز خوشگله. فقط قایم شده. فیلم های تلخی مثل “موسیو وردو” هم باز داره یادمون میاره که چه چیزای خوشگلیو ممکنه از دست بدیم. 


خود آقاخانی در صحبت هایش با خبرنگار مهر بر تاثیر مدیوم های رسانه ای روزنامه و سینما تاکید دارد و می‌گوید: من همیشه پیگیر و خوره سینما و تئاتر بوده ام و اصلا دلم نمی خواهد این دو را از هم تفکیک کنم حتی اگر از یکدیگر جدا باشند. معتقدم هر دو اینها یک کارکرد دارند و تنها سطح کارشان با یکدیگر متفاوت است و مخاطبانش هم می توانند متفاوت باشند. در غیر این صورت نوع برگزاری دراماتیک واقعه و هدفشان یکی است.


بازیگر نقش ناصری ادامه می دهد: کاربرد رسانه و سینما در دنیای معاصر برای من مهم بود. من خواستم این شخصیت یک روزنامه نگار باشد اما به قول یوسف شائول (کاراکتر نمایش) با روزنامه و جریده نمی توان این تاثیر را به راحتی تامین کرد. من دنبال فضایی بودم که تو تصمیم نداشته باشی که تحت تاثیر قرار بگیری بلکه فقط پای نمایش بنشی و تحت تاثیر قرار بگیری.



“کارگردان رویاهای رام نشده” درباره حضورش به عنوان بازیگر در این نمایش می گوید: این کار با این همه مشغولیت هایی که برای من داشت یکی از سخت ترین کارهایی بوده است که تاکنون انجام داده ام. من تا آخرین لحظه نمی خواستم به عنوان بازیگر در این کار حضور داشته باشم. ابتدا قرار بود مهدی پاکدل به لحاظ فیزیک بدنی این نقش را بازی کند که نتوانست. ناصری نقشی نبود که من به راحتی بگویم اشکال ندارد این بازیگر نشد پس از شخص دیگری استفاده می کنم. بنابراین مجبور شدم خودم بازی کنم و از همان زمان از بهروز افخمی خواهش کردم که به عنوان مشاور در این کار حضور پیدا کند.


آقاخانی حرف‌هایش رااینگونه ادامه می‌دهد: “نام همه مصلوبان عیسی است” برای من زمینه ای ایجاد کرد که به یکی از محبوب ترین کاراکترهای تاریخ بشر با تفکری ایرانی بپردازم و نگاه فلسفی مقوله تسلسل در تاریخ و سیاست را پیاده کنم. این روند تطبیقی برای من هم ماهیت تکنیکی دارد و هم ماهیت فلسفی. نگارش خود نمایشنامه برای من حدود یک ماه و یک هفته زمان برد اما استارت و پژوهش این نمایشنامه زمان بیشتری از من گرفت و حدود هفت ماه طول کشید چون من باید دوره ای را در ایران پیدا می کردم که قابل تطبیق باشد. تمام دعواها و خط کشی های دینی در این دهه آشکار می شود.


روز تمرین است و طبیعتا جز عوامل نمایش کمتر کسی در سالن اجرای نمایش حضور دارد به گونه ای که تنها ردیف اول سالن برای تماشای تمرین پر شده است. چند ردیف آن طرف تر در یکی از ردیف های میانی بهروز افخمی کارگردان سینمای ایران نشسته و نمایش را نگاه می کند.


این کارگردان سینما می گوید که متن را زمانیکه همسرش مرجان شیرمحمدی برای بازی قبول کرده، خوانده است و با پیشنهاد آقاخانی مشاوره را پذیرفته است. در همین‌باره می‌گوید: در این نمایش من به ایوب آقاخانی مشاوره می‌دهم ولی نوع مشاوره دادن من اینگونه است که در واقع بعد از پیشنهادی که به من شد فکر کردم که خودم را در موقعیت یک تماشاگر عادی ببینم. چون در 4-5 سال اخیر زیاد نمایش دیده ام فکر کردم که حداقل به عنوان یک تماشاگر معمولی می توانم به آقاخانی مشورت بدهم. آقاخانی هم این کار را به من پیشنهاد کرد و من هم به خودم جسارت دادم که به عنوان یک تماشاگر کم و بیش حرفه‌ای تئاتر هرچیزی را که به نظرم می رسد به وی بگویم.



با این حال افخمی که در مقام کارگردانی سینما همیشه دیده شده است و آخرین فیلمی که از او می شناسیم “سن پطرزبورگ” بود درباره کارگردانی تئاتر نظر دیگری دارد: در تئاتر ممکن است به عنوان مشاور یا تماشاگر باز هم من را ببینید اما به عنوان کسی که بخواهد کارگردانی تئاتر بکند خیر! فکر نمی کنم از این جرات ها داشته باشم.


امیر علی دانایی دیگر بازیگر این نمایش و همچنین از دیگر حواریون ناصری است. از و درباره دلیل حضورش در تئاتر می‌پرسیم که توضیح می‌دهد: از آنجایی که از فیلم “سه درجه تب” ناراضی بودم تصمیم گرفتم تا پخش کلاه پهلوی در کار دیگری بازی نکنم. پیشنهادهای تئاتر داشته‌ام اما در حدی نبودند که نظرم را جلب کند. البته قبل از این ها هیچ وقت در مخیله ام هم نمی گنجید که تئاتر بازی کنم. وقتی با ایوب آقاخانی “رویاهای رام نشده” را کار کردیم دیدم حضورم در تئاتر چقدر می تواند به پیشرفتم کمک کند. یا برای من که هفت سال با بهترین بازیگران در کلاه پهلوی به عنوان نقش اول همراه بوده ام، چراغ جدیدی را روشن کرد. من در این سریال دیده شدم و همیشه این دغدغه را داشتم که بعد از کلاه پهلوی چه کاری انجام بدهم که به پیشرفت حرفه ای من کمک کند.


بازیگر نقش فرخ باستانی در کلاه پهلوی تئاتر را همان راه نجات برای خود بعد از بازی در سریال سید ضیاء الدین دری می داند و می‌گوید: یکی دو هفته آخر که آقاخانی این کار را به من پیشنهاد داد بدون اینکه نمایشنامه را بخوانم قبول کردم چون می‌دانستم ایوب هم کارهای خاص انجام می دهد و هم کارگردانی است که در تئاتر جایگاه ویژه ای دارد. بنابراین با کمال رضایت این کار را پذیرفتم.


این بازیگر که پیش از این در حرفه مدلینگ فعالیت داشته است در واکنش به بازخوردهای متفاوت سریال کلاه پهلوی به خبرنگار مهر می گوید: کلاه پهلوی هرچه باشد برای من خوب بود چون نقش اول سریالی را با این جایگاه بازی کردم و به عنوان کار اول با تعداد قابل توجهی از بازیگران همبازی شدم. زمانی آقاخانی به من گفت در مورد خود من هم این اظهار نظرهای متفاوت وجود دارد و این برای من خوشایند است زیرا وقتی به نقش و کاراکتر تو بی تفاوت باشند یعنی به هیچ جا نرسیده ای.



بازیگر نقش یحیی در این نمایش سریال کلاه پهلوی را یکی از پربیننده‌ترین سریال‌های تلویزیونی می داند و معتقدست: این مدل پخش یعنی هفته ای یک شب دیگر وجود ندارد و با وجود هزار اتفاق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی برنامه هایی که از ماهواره پخش می شوند ممکن است از دست مخاطب در برود با این حال هنوز شش ماه از پخش کلاه پهلوی مانده است و باید نتیجه را در آخر دید.


سام كبودوند یكی دیگر از حواریون است در توضیح اولیه خود از نمایش می گوید: ایوب آقاخانی داستان مسیح را با دهه 20 در ایران آداپته كرده است. زمانیكه یهودیان در میان خودشان درگیری‌هایی داشتند و شباهت های بین اینها و حواریون مسیح در این اتفاقات باعث این تطابق می شود.         


این سومین همكاری سام كبودند با ایوب آقاخانی است نقش انوشا را بازی می كند یا همان یهودای اسخریوطی در داستان مسیح با تغییراتی كه معتقد است در این داستان نقش ها، رفتارها و حتی دغدغه ها ایرانیزه شده اند. وی می‌گوید: این نمایش بیشتر یک تطابق داستانی با داستان مسیح دارد و جزئیات آن را ندارد. نقش انوشا هم یك تندروی شیرین مغز است. كسیكه مرید كاراكتر اصلی است اما خودش را وامی دهد.


انوشای “نام همه مصلوبان عیسی است” از چگونگی همكاری خود با آقاخانی می گوید و اینكه كار با او برایش چه جذابیت هایی دارد: من و ایوب آقاخانی قبل از تئاتر یكدیگر را می شناختیم. با این حال این سومین كار من با ایوب است. از وی‍ژگی های كار با او این است كه به من اجازه می دهد شلنگ تخته بیندازم.



مادر ناصری را در این نمایش ناهید مسلمی بازی می کند. روی پله ای در صحنه نشسته است تا بقیه اعضای گروه هم آماده شوند. این کار را دومین همکاری خود با ایوب آقاخانی معرفی می کند و دراین باره توضیح می دهد: من و آقاخانی اگرچه در رادیو با هم همکاری داریم اما اولین کار تئاتری من با وی “فصل خون” بود. کار با آقاخانی را دوست دارم. حساسیت های خاص خودش را دارد. همه چیز در کار او جایگاه خود را دارد و منظم و مرتب است. ادغام نمایش با سینما و موزیک متن های به کار رفته هم ویژگی دیگری است که کار را برایم جذاب کرده است.


حبیب دهقان نسب یکی دیگر از بازیگران نمایش است که سر تمرین حضور دارد. به گفته خودش این اولین‌بار است در نقش یک خبرنگار بازی می‌کند و تجربه جدیدی برایش به همراه داشته است. داستان نمایش را اینگونه روایت می‌کند: داستان در سال‌های ملتهب دهه 20 می‌گذرد و روایتگر سال‌های تنهایی و تعهد و التهاب در زندگی روزنامه‌نگار جوانی است که عاشق سینما است.


وی درباره دیگر دلایل پذیرفتن این نقش توضیح می‌دهد: یکی از مهمترین دلایل پذیرفتن این نقش، تفاوت آن با دیگر نقش‌هایی بود که تا امروز در سینما و تلویزیون بازی کرده‌ام. شاید اگر این نقش به دیگر نقش هایی که بازی کرده ام، شباهت داشت هیچ وقت بازی در این تئاتر را نمی‌پذیرفتم. با توجه به شخصیت خبرنگار در این نمایش اتفاقاتی رخ می دهد که زیر و بم زیادی داشته و همین به جذابیت داستان کمک می کند.



“نام همه مصلوبان عیسی است” یک درام سیاسی و تاریخی است. این نمایش اگرچه داستانی یک خطی از ناصری روزنامه نگار یا همان مسیح داستان است اما در همین داستان مخاطب با حوادثی ریز و درشت بسیاری روبروست در خلاصه ای از این نمایش هم آمده است: تهران، دهه بیست، سال های التهاب؛ سال های خط کشی های مختلف سیاسی؛ ناصری جوان، روزنامه نگار عاشق سینما، درگیر عشقی غریب می شود؛ عشقی که در کنار التهابات سیاسی چالشی غریب پیش روی او و همراهانش رقم می زند…


مرجان شیر محمدی، حبیب دهقان نسب، بهرام ابراهیمی، ناهید مسلمی، سام کبودوند، خیام وقار کاشانی، وحید نفر، امیرعلی دانایی، بهرام سروری نژاد و کیوان خانبگی در این نمایش به ایفای نقش می پردازند و نمایش از روز چهارشنبه دوم مرداد ماه در تماشاخانه ایرانشهر خانه هنرمندان ایران روی صحنه می رود.


گزارش از عطیه موذن و آروین موذن‌زاده


 

Check Also

کشف یک طرح مخفی پشت «مونالیزا»

یک دانشمند به کمک دوربین‌های پیشرفته یک طراحی مخفی در لایه‌های زیرین نقاشی «مونالیزا» کشف …