پیروزفر کارگردانی کمدی ایرلندی را به سرانجام رساند/ تقسیم 18 نقش بین دو بازیگر

ایرانگرد نیوز: داستان “سنگ‌ها در جیب‌هایش” قصه دو هنروری است که با بازی در نقش‌های متفاوتی از یک فیلم هالیوودی (در مقام کارگردان، سیاهی لشگر، دستیار کارگردان و…) تضاد آشکار میان زندگی واقعی با فضاسازی فیلم را نشان می‌دهند. این نمایشنامه توسط مری جونز نوشته شده و حالا چند ماهی است که پارسا پیروزفر در مقام کارگردان این نمایشنامه را با بازی خودش و رضا بهبودی در ایرانشهر تمرین می‌کند.

 
شاید برای مخاطب غیر تئاتری نام پیروزفر بیشتر با فیلم و سریال هایش رقم خورده باشد. “مهمان مامان”، “اسب حیوان نجیبی است”، “در چشم باد” و سریال هایی چون “در پناه تو” یا “در قلب من”. با این حال یادمان نخواهد رفت که “بانو آئویی” از جدی‌ترین کارهای پیروزفر در عرصه بازی بود و در این تجربه با مژده شمسایی و کارگردانی چون بهرام بیضایی همراه شد. بعد از آن در این عرصه نمایش “هنر” یاسمینا رضا و “گلن گری گلن راس” از شاهکارهای دیوید ممت را کارگردانی کرد. همچنین در آخرین تجربه تئاتری خود نیز کارگردانی خوانش نمایشنامه “خدای کشتار” را بر عهده گرفت.

 
با این پیش‌زمینه پیروزفر اگرچه هیچ‌گاه با نام یک کمدی‌کار نامش گره نخورده اما کمدی‌های درخوری را روی صحنه برده است. حالا او در آخرین کارش به سراغ نمایشنامه ای از مری جونز با عنوان “سنگ ها در جیب هایش” رفته است. خودش آن را ترجمه کرده و برای اولین بار می خواهد در ایران آن را اجرا کند. این نمایشنامه فضایی کمدی اما نه به معنای مرسوم دارد. نه می خواهد به اجبار تماشاگر را بخنداند و نه آنقدر سیاه است که به سمت ابزوردیسم حرکت کند. نمایشنامه مری جونز پر است از نکات نغز و نیشترهایی که نویسنده از طبقات مختلف جامعه بیان می‌کند.

 
اینکه چطور پیروزفر خواهد توانست از پس دراماتورژی کاری بر آید که شاید در نظر اول یکی از دغدغه های جامعه ایرلندی باشد، از اولین سوال هایی است که به ذهن می رسد. او چگونه می‌تواند دغدغه های دو هنروری که در پشت صحنه یک فیلم رویاهای خود را می سازند، احساسات خود را دارند، می خواهند با ستاره های هالیوودی همنشین باشند و همچنین داستان 16 شخصیت دیگر نمایش را روایت کند مساله‌ای است که باید منتظر ماند و در اولین شب اجرای نمایش که امشب چهارشنبه 20 شهریورماه است، نتیجه آن را دید.

 
ساعت 7 شب است و من با سوال هایی از این دست وارد سالن استاد ناظرزاده کرمانی واقع در ایرانشهر محل تمرین نمایش “سنگ‌ها در جیب‌هایش” می‌شوم. سالن تاریک است و تنها دو نفر ایستاده در سالن دیده می شوند. پارسا پیروزفر و مسئول نورپردازی سالن. با هم درباره نحوه تنظیم نورها سخن می‌گویند، اینکه نحوه تابیدن نورهای جلو، عقب و گوشه های سالن چگونه باشد و چگونه تنظیم شود و بعد آن طرف پروژکتورها تصاویر و نوشته هایی را روی پرده نمایش می دهند. نوشته ها و عبارت هایی کوتاه و تصاویری فانتزی و نقاشی شده از گاو و طبیعت و دریا و خیابان…. بعدا در طول تمرین با نمایش منظم و چیدمان این تصاویر متوجه می شوید که هرکدام موقعیت صحنه موردنظر را روایت می کنند.

 

 
چهره پیروزفر خیلی جدی تر از بازیگر یک کار کمدی است. حتی بیشتر از این جدیت نوعی فضای درام مثل بازی هایش در “اینجا بدون من” و یا “اشک سرما” را تداعی می کند. سلام و احوالپرسی ما خیلی کوتاه انجام می شود و اصلا نمی دانم حواسش هست یا سرگرم کارش است.

 
من گوشه ای از این سالنِ پر از خالی را انتخاب می کنم. روی سن، رضا بهبودی است که راه می رود و یک نفر دیگر در کنارش است که گاه پیروزفر از آن دو می خواهد در مقابل هم بازی کنند. کارگردانی و بازی اینجا انگار از هم متمایز می شود. پیروزفر کسی را به جای خود گذاشته تا به این ترتیب بتواند از بیرون هم نگاهی به موقعیت های خودش در نمایش داشته باشد.

 
پیروزفر از بهبودی بازیگر نمایش که روی صحنه ایستاده است می خواهد در نقاط مختلف سن بایستد تا بتواند نورهای موضعی را روی او تنظیم کند. به جای نقش خودش هم که شخص دیگری را قرار داده و حالا بررسی می کند تا نورهایی که در بازی دو نفره آنها می آید و می رود دقیق تر منعکس شود و بتابد.

 
شاید به خاطر داستان این نمایش که همه ماجراها در پشت صحنه یک فیلمبرداری اتفاق می افتد، نورپردازی نقش مهمی پیدا می کند تا آنجا که حداقل در یک ساعت اولیه همه تمرکز آقای کارگردان بر روی نورهای سالن است. روی سن و سالن این طرف و آن طرف می رود و بعد به وسط ترین نقطه میانی ردیف های صندلی می آید تا بتواند نورها را از هر زاویه ای ببیند.

 
در این هماهنگی های نور صحنه، بهبودی بازی های خود را تمرین می‌کند: “همه تونو اخراج می کنم. جدی میگم” راه می رود و با خود دیالوگ هایی را آرام مرور می کند.

 
حالا ساعت 8:15 دقیقه شب است و پیروزفر به عوامل می گوید برای شروع تمرین همراه با نور آماده باشند. روی سن می رود. نور سالن خاموش شده و به تدریج و سنگین روشن می شود. “سنگ ها در جیب هایش” روی پرده با نور پروژکتور خودنمایی می کند.

 
پارسا پیروزفر کف صحنه دراز کشیده و رضا بهبودی یا همان هنروری که در پشت صحنه یک فیلم ایرلندی بازی می‌کند، در گوشه‌ای دیگر ایستاده است. انگار در صف غذاست این را از دیالوگ‌ها و بازی هایش می توان فهمید زمانیکه این پا و آن پا می کند و با مسئول غذای گروه فیلمسازی بحث می کند که به او یک کیک لیمویی برای دوست هنرورش که پایش پیچ خورده است، بدهد و بعد آنها از او برای این پیچ‌خوردگی یک برگه گزارش سانحه می خواهند!

 

 
چارلی در نهایت شکست خورده از صف غذا دور می شود و با خود غر می زند…

 
چارلی: واسه خاطر انقده کیک آدمو بازجویی می کنن.

 
جیک: دیگه سیاهی لشکرا رو شناختن. دو روز اول همه ایل و تبارشونم می آوردن غذا می گرفتن. پای رفیقم پیچ خورده! تو گفتی اونم باور کرد! شما “بلی کسلی”ها یه جو خلاقیت ندارین.

 
چارلی: از کجا فهمیدی من “بلی کسلی” ام؟

 
جیک: دیشب تو بار به برو بچه های اینجا گفتی… شهر کوچیکه بابا، فوری دهن به دهن می چرخه. مگه اسمت چارلی نیست! من جیک کوئین ام.

 
چارلی: اینجا چه خبره؟ این مسئول پخش غذا که انگار تو دانشکده پلیس تعلیم دیده شمام تو سازمان ضد جاسوسی! آدم اینجا احساس غربت نمی کنه!

 
جیک را پارسا پیروزفر و چارلی را رضا بهبودی بازی می کند. داستان نمایش اما به همین سادگی که شروع می شود، ادامه نمی یابد. پیروزفر و بهبودی تا به آخر هر کدام 9 کاراکتر را بازی می کنند و در نقش های متفاوتی مثل ستاره زن هالیوود، کارگردان فیلم، دختری 18 ساله، یک کشیش، معتاد، آخرین سیاه‌لشگر بازمانده از فیلمی با بازی جان وین و … ظاهر می شوند.

 
در میان همین کنش و واکنش هاست که داستان شکل می‌گیرد. اهمیت نوپردازی ها حالا بیشتر روشن می شود. پیروزفر دائما خود را با نورپرداز چک می کند. با نوار چسب های شب رنگ بعضی جاها را برای این منظور نشانه می زنند.

 
داستان این نمایشنامه که در جغرافیای ایرلند داستان خود را روایت می‌کند به پشت صحنه یک فیلم هالیوودی اشاره دارد که در ایرلند تولید می‌شود. این میان بازیگران اصلی نمایش را 2 نفر از هنروران این فیلم و وقایع و ماجراهایی که برایشان اتفاق می افتد، شکل می دهد و بعد این دو نفر با جابجایی های متعدد سایر کاراکتر های این فیلم و فضا را بازی و داستان آنها را نیز روایت می کنند.

 
وقتی پای یک داستان طنز آن هم با بازی پارسا پیروزفر به میان می آید، ناخودآگاه “مهمان مامان” را تداعی می کند و بازی او در نقش یک معتاد. مخصوصا صحنه ای که در بیمارستان از این سو به آن سو می رفت. در این نمایش اما کمدی در بطن داستان، کاراکترها، دیالوگ ها و … جریان دارد.

 
درواقع به گفته آرش فصیح دستیار کارگردان، این نمایش بیشتر بازیگرمحور است تا آنجا که بازی ها بیشتر از المان های صحنه به چشم می آیند.

 

 
خود داستان هم پر است از موقعیت ها و نکات نغز و کمیک. رضا بهبودی که جز چارلی در هشت شخصیت دیگر نیز حاضر می شود، درباره مضمون این نمایشنامه می گوید: این قصه کوششی است که طبقه حذف شده برای رسیدن به رویاهای خود دارند. اینجا هم آرزوهای دو سیاه لشگر برای رسیدن به زندگی ایده آل خود مطرح می شود. کسانیکه در زندگی و کار خود به چشم نیامده‌اند و یا شرایط به آنها این اجازه را نداده است.

 
کرولاین یک ستاره زن هالیوودی یکی از همان 9 شخصیتی است که رضا بهبودی بازی می کند. کاراکتری که نیمی از بار داستان نمایش را به دوش می کشد. ستاره ای که نه تنها یک هنرور از طبقه پایین رویای جایگاه او را دارد بلکه مردمان ایرلندی را هم به خود جذب می کند.

 
جیک یک هنرور معمولی بعد از ملاقات با این زن جذاب، وقتی احساس می کند فریب خورده است و کرولاین او را تنها به خاطر یاد گرفتن لهجه ایرلندی اش می خواسته است، در صحنه ای به چارلی می گوید:

 
جیک: خیلی احساس گندی دارم. می دونی اینجوری از آدم سوءاستفاده کنن!

 
چارلی: پس خودت مهم نبودی لهجه ات مهم بود.

 
جیک: گفت سینما کثافته.

 
چارلی: نه بابا! شش میلیون واسه یه فیلم می گیره، بعد فکر می کنه سینما کثافته! من چهل تا می گیرم، فکر می کنم خیلی هم باحاله!

 
بهبودی که پیش از این در “گلن گری گلن راس” و “خدای کشتار” با پیروزفر همکاری داشته است، درباره کارگردانی وی می گوید: پیروزفر بیشتر به واقعیت هایی که در رفتار و عواطف آدم ها وجود دارد، توجه می کند بنابراین برایش این مهمتر است که این لحظه ها و رفتارهای حقیقی افراد را به تماشا بگذارد. او اصراری ندارد که متن را به سمت و سویی ببرد که خارج از واقعیت و به هر شکلی تماشاگر را به خنده وادار کند. در واقع به متن وفادار است. در این نمایشنامه هم در متن تغییرات چندانی صورت نگرفت.

 
تمرین ها تقریبا به صورت ممتد انجام می شود و کمتر بازی ها متوقف می شود. گاهی پیروزفر به بهبودی نکاتی را می گوید که بیشتر به صورت دو نفره و با صدای آرام مطرح می شود و کسیکه این طرف صحنه در ردیفی از صندلی های خالی سالن هم نشسته چیزی نمی شنود. تنها یک بار زمانی که چارلی یا همان بهبودی نقش یک کشیش (برادر روحانی) را بازی می کند، می شنوم که پیروزفر از او می خواهد دکمه بالایی یقه پیرهنش را ببندد. بیشترین مساله البته همان بازی دو نفره به همراه تنظیم نور است. این کار بیشتر از هر چیزی از صحنه های متعدد و کنش و واکنش های مختلف بازیگران در شتابی از تغییر کاراکترها بهره گرفته است.

 
این نمایشنامه اثری غنی به لحاط بیان کمیک تراژدی های جامعه است. مری جونز نمایشنامه‌نویس ایرلندی متولد سال 1951 است که به عنوان بازیگر هم فعالیت کرده است. نمایشنامه “سنگ‌ها در جیب‌هایش” پیش از این در بسیاری از شهرهای اروپا و آمریکای شمالی به صحنه رفته است و تا به حال جوایز متعددی از جمله جایزه “الیویه” برای بهترین کمدی در سال 2001 و جایزه “ایوینیگ استاندارد” را کسب کرده است.

 
نمایش عقاید و افکار و رویاهای اقشار مختلفی که در این نمایش مطرح می شوند در قالبی کمدی شکل می گیرد. اما نوع این کمدی و بیان این روایت ها به گونه ای است که کار را به سمت نوعی کمدی تراژیک سوق می دهد.

 
این نمایشنامه پیش از این و در سال 89 با نام “پاره‌سنگ در جیب‌هایش” با ترجمه حمید احیا و توسط نشر نیلا راهی بازار کتاب شده است.

 
زنگ افتتاحیه “سنگ ها در جیب هایش” امشب 20 شهریور ساعت 20 در ایرانشهر، سالن استاد ناظرزاده کرمانی واقع در پارک هنرمندان به دست رضا کیانیان نواخته می شود.

 
گزارش از عطیه موذن – عکس از حسن طاهری

 

Check Also

موسیقی نواحی شاکله اصلی موسیقی‌هاست

داور و مشاور دبیر جشنواره در بخش موسیقی نواحی جشنواره ملی موسیقی جوان درباره ارزیابی …